تبليغاتX
خاتـون محشر

































خاتـون محشر

فاطمه گوهر پنهان بقیع...


   

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطمةَ و اَبیها و بَعلِِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُک

سلام

نیت کرده ایم از فاطمه (س) بنویسیم از او بگوییم و بخوانیم اما این بار با فکر و دقت بیشتر

نیت کرده ایم -در حد خودمان لااقل- او را بشناسیم و الگویمان سازیم

نیت کرده ایم او را، زندگی او را، رهنمودهای او را در زندگی مان جاری کنیم

نیت کرده ایم از فاطمیون شویم در همه ی ابعاد زندگی اش لااقل در اندازه ی سعه ی خودمان

زهرا(س) را بین در و دیوار محصور و محدود کردن کار دشمنان اوست فاطمیه رفت اما فاطمه (س) در لحظه لحظه زندگی مان حضور دارد، باید حضور داشته باشد

التماس دعا

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 17:27 توسط سیدوحیدصفوی | |

شعر روز مادر

مادر! درستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود وگلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.

شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم وانگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم.

مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد.

ایمانم از دعای توست وخدایم را از زبان تو شناخته ام ، عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر! ای الهه مهر.

تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو سرشار است ، از تبار فاطمه ای وگویی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند پس همیشه دعایم کن چراکه دعایت سرمایه فردای من است.

... مادرم ! به پاس آنچه به من داده ای ، به ستایش محبتهای بی اندازه ات ، و به وسعت همه خوبیهایت دوستت دارم

 
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 22:22 توسط سیدوحیدصفوی | |

  میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) وروزمادر مبارک باد

 

بهشت زیر قدمهای مادران است .   پیامبر اکرم (صلي‌‌اله‌عليه‌وآله)

    حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی‌دهد .

امام سجاد (عليه‌السلام)

خداوند به سپاسگزاری از خود پدر و مادر فرمان داده است از پدر و مادرش سپاس گزاری نکند ، خداوند را سپاس نگفته است . امام رضا (عليه‌السلام)

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 16:58 توسط سیدوحیدصفوی | |

اسماء ساكت بود و چيزى نمى‏گفت فرزندان زهرا عليهاالسلام وارد حجره مادر شدند و مادر را بيجان يافتند آه از دل بيرون كرده و يكديگر را تسليت گفتند آنگاه حسن عليه‏السلام خود را روى مادر انداخته او را بوسيده و مى‏گفت: يا اماه كلمينى قبل ان يفارق روحى بدنى. مادر با من حرف بزن پيش از آن كه روح از بدنم مفارقت كند و آنگاه حسين عليه‏السلام پاهاى مادر در آغوش گرفته و مى‏گفت: يا اماه انا ابنك الحسين، كلمينى قبل ان ينصدع قلبى فاموت.

مادر من فرزندت حسينم با من حرف بزن پيش از آنكه دلم از كار بيفتد اسماء به آنها دلدارى داده و مى‏گفت جگرگوشگان رسول خدا برويد در مسجد و از ماجراى وفات مادر پدرتان را خبر دهيد. آنها از خانه به طرف مسجد دويدند و فرياد برآورده: يا محمداه يا احمداه، اليوم جدد لنا موتك اذ ماتت امنا.

اى پيامبر بزرگ، اى رسول خدا اى جد گرامى امروز بار ديگر داغ فراق شما بر ما تازه شد مادر ما جان به جان آفرين تسليم كرد. سپس به طرف مسجد رفته و فوت مادرشان را به پدر بزرگوارشان خبر دادند. مولاى متقيان از شنيدن اين حادثه ناگوار غش كرد آب به صورت مباركش پاشيدند چون به هوش آمد فرمود: بمن العزاء يا بنت محمد، اى دختر رسول خدا به چه كسى در اين مصيبت تسليت بايد گفت، كنت بك اتعزى ففيم العزاء من بعدك؟ (1) اى سيده النساء من اندوه و غمم را به تو تسلى مى‏دادم بعد از تو به چه كسى خود را تسليت دهم. با اشك چشم و سوز دل اينگونه مى‏ناليد

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 22:46 توسط سیدوحیدصفوی | |

http://www4.golenarges.com/Themes/fatemieh/1/img/madar.gif

علامه اميني رحمت‌الله عليه صاحب الغدير آورده ، ميفرمايند : مادر چهار تا ناله بين در و ديوار زد ، اول بابا شو صدا زد ، بعد علي رو صدا زد ، بعد فضه رو به كمك خواست ، اما ناله‌ي آخر صدا زد : مهدي جان بداد مادر برس .

يه بچه چهار پنج ساله ، دنبال مادرش باشه ، چنان جلو چشمش مادرشو بزنن ، دست امام حسن تو دست مادر بود ، داره تو كوچه ميره ، قباله‌ي فدكو گرفته خانم ، چنان خوشحاله امام حسن ، گفت الان ميرم به بابام ميگم چه غوغايي كرد...نا نجیب اومد سر راهشون ، بخدا همه‌ي روايتو هيچ وقت نتونستيم براتون بگيم ، اما چنان زد مادر شو ، يه وقت ديد مادر با دست دنبالش ميگرده...

كوچه‌هاي مدينه خيلي باريك بود ، اگر دو نفر مي‌ايستادن تو كوچه ديگه راه بند مي‌اومد ، لذا طبيعيه ، اين نانجيب اينقد دستش سنگين بود ،چنان سيلي زد تو صورت مادر اي واي ...

تاكنون لا جرعه از غم خورده‌اي

تاكنون سيلي محكم خورده‌اي

بار غم بر روي شانه برده‌اي

مادرت را تا به خانه برده‌اي

امام حسن فرمود تا تو كوچه مادرم دست منو گرفته بود اما وقتي مادرم افتاد زمين تا خونه من دست مادرم را گرفتم اي واي... 

 ميان اين همه جمعيت تو كوچه‌ها ، فاطمه خودشو به علي رسوند ، كمربند علي رو گرفت گفت نميذارم ببرين آقامو ، گفت : مغيره چرا بيكار ايستادي ؟ فاطمه رو از علي جدا كيند ، اينقدر زدن تا دست زهر از دامان علي جدا شد.


لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:2 توسط سیدوحیدصفوی | |

http://www4.golenarges.com/Themes/fatemieh/1/img/header.png

علي بن عيسي اربلي داستان شهادت فاطمه (سلام الله عليها) را نقل کرده تاآنجا که مي گويد :

 هنگامي که زهرا (سلام الله عليها) ازدنيا رفت و به شهادت رسيد ،  پارچه اي بر روي پيکر مطهر او کشيده شده بود ،  أسماء گويد در اين وقت ، حسن وحسين (عليهما السلام ) واردشده و گفتند :

اي أسماء ! مادر ما ، درچنين وقتي نمي خوابيد !؟ ؛ أسماء عرض کرد : اي  فرزندان رسول خدا ،  مادرتان نخوابيده ، بلکه ازدنيا رفته است !

حسن ( عليه السلام ) که اين سخن را شنيـد ، خود را روي بدن مطهـر مادر انداخـته و صورتـش را مي بوسيد و مي گفت : " مادر جان ! پيش از آنکه جان از بدنم بيرون رود ، با من سخن بگو " (10)

حسين (عليه السلام) پيش آمده ، پاي مادر را مي بوسيد و مي گفت : " مادرجان من فرزند تو حسين هستم ، با من سخن بگوي ، پيش از آنکه قلبم بشکافد ومرگم فرا رسد ! " (11) . . . .

 ( به نقل از کشف الغمه جلد2 – صفحه 126 )

یا خاك چادر ميگيرم يا بازوي تو رو ميگيرم تا كه بازم نيفتي

يا كنارت دارم هواتو يا كه باشونه هام برا تو عصا ميشم نيفتي

بلند شو بيا بريم    بيا جون بابا بريم

تا تو رو نكشتند پاشو    كه زودي از اينجا بريم

مادرمادر ميبيني دست منو     مادر ، مادر رها نكن حسنو

چرا نگم كه چي پيش اومد چرا ميگي كسي نبايد ببينه گريه هامو

تو كه تو كوچه يار نداشتي  آخه بگو چرا نذاشتي صدا كنم بابامو

تو رو كه تو كوچه ديد  نامه رو گرفت و كشيد

به تو جسارت كرد و رفت  ولي منو اصلا نديد

مادر ،مادر چطور آروم بگيرم ،   مادر ،مادر ببين دارم ميميرم

مادر مادر ميبيني دست منو    مادر  مادر رها نكن حسنو

كوچه سرد و تنگ و تاريك  راه عبور خيلي باريك  نفستو ميگيره

اگه يهو بشن چشات تار  بخوره سر به سنگ ديوار  دیگه آدم ميميره

ميدونم چرا ميزد  آخه بودي تنها ميزد

ولي نميدونم دیگه چرا تو رو با پا میزد 

مادر مادر تو كوچه ها زدنت ،   مادر مادر چه بي هوا زدنت

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید..


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:56 توسط سیدوحیدصفوی | |

بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد

من مانده ام که با چه برابر بخوانمت

بانو خدا یکی،تو یکی،اصلا از چه رو

باید که مریم،آسیه،هاجر بخوانمت؟!

دخت نبی و همسر مولا گمان کنم

زیباترست امّ پیمبر بخوانمت

تا ادعای ابتر این قوم رو کنم

با آیه آیه سوره ی کوثر بخوانمت

رنگ رخت کبودیِ یک یاس حک کنم

یا بال و پر شکسته کبوتر بخوانمت؟!

کوچه...فدک...اراذل و اوباش...مادرم!!!

با اشک های چشم حسن،تر بخوانمت

"بازو"ی مرتضی،"درِ"خیبر شکن بُدی

حالا فتاده "دست"،پسِ "در" بخوانمت

محسن سپر برای تو و تو به پشت در

اینجا سزاست فاطمه سنگر بخوانمت

تنها به پشت در،لگد و میخ وبعد از آن...

من ناگزیر لاله ی بستر بخوانمت

بانوی آب و آینه بگذار بگذرم

با یک اشاره بانوی "آذر" بخوانمت

امروز "رهگذر" دگر از پا،نفس فتاد

بانو مدد بده که مکرر بخوانمت

بانو اجازه هست که مادر بخوانمت؟!

این فاطمیه با دل مضطر بخوانمت؟!

التماس دعا

نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:38 توسط سیدوحیدصفوی | |

http://molamali.ir/wp-content/gallery/hazrat-zahra/hazrat-zahra-sa-14.png

یکى از شبهاتى که از سوی عامه مطرح مى‎شود این است که جریاناتى چون سوزاندن درب خانه حضرت فاطمه علیهاالسلام و شهادت حضرت محسن علیه السلام در جریان هجوم به خانه و ... همه از کارهاى زشت و ناپسندى است که آن را فقط شیعه نقل کرده و فاقد اعتبار است. ما در این مقاله قسمتى از عبارات‎ و روایاتی‎ که علماى اهل تسنن از قرن سوم هجرى تاکنون در کتاب‎هاى خود نوشته‎اند را خواهیم آورد که تصریحاً و تأویلاً اشاره به وقایع مذکور دارد.


لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید...



 

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:32 توسط سیدوحیدصفوی | |

كتابهای زیر اسنادی است از واقعیت ورود با جبر به خانه دخت نبی اكرم و شكنجه او

آتش زدن در
1- سلیم بن قیس، صص 585، 863- 868.
2- بحارالانوار، ج 22، صص 484- 485; ج 28، ص 269، 279- 299، 306- 309، 390، 411; ج 30، صص 348- 350 ج 31، ص 126; ج 43، ص 197; ج 95، صص 351- 354; ج 53، صص 14- 23.
3- عوالم‏العلوم، ج 11، صص 400- 404، 441- 443.
4- مؤتمر علماء بغداد، صص 135- 137.
5- اثبات الوصیه، ص 143.
6- الصراط المستقیم، ج 3، ص 13; شعر برقى (متوفاى 245 ق).
7- المنتخب طریحى، ص 161; شعر خلیعى (متوفاى 750 ق).
8- الغدیر، ج 6، ص 391، شعر علاءالدین حلّى (متوفاى قرن هشتم).
9- الانوار القدسیه، صص 42- 44.
10- ارشاد القلوب، به نقل از بحارالانوار.
11- الغارات.
12- الشافى فى الامامه، ج 3، ص 241.
13- تلخیص الشافى، ج 3، ص 76.
14- الهدایة الكبرى، صص 163، 179، 407، 408، 417.
15- حلیةالابرار، ج 2، ص 652.
16- نوائب‏الدهور، ص 192.
17- فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفى، ج 2، ص 532.
18- خصائص الائمه، صص 47، 72.
19- مصباح‏الانوار.
20- الطرف، صص 29- 34.
21- المحتضر، صص 44- 55.
22- الانوار النعمانیه.
23- تجرید الاعتقاد، ص 402.
24- نهج‏الحق، صص 271، 272.
25- كشف‏المراد، صص 402، 403.
26- اللوامع الالهیة فى المباحث الكلامیة، ص 302.
27- مفتاح‏الباب، ابن‏مخدوم، ص 199.
28- الامامه، ابن‏سعد جزایرى (خطى)، ص 81.
29- الرسائل الاعتقادیه، ص 444.
30- كشف‏الغطاء، ص 18.
31- تشیید المطاعن.
32- الصوارم الماضیه، ص 56.
33- مقتل الحسین مقرم، ص 389، به نقل از كاشف‏الغطاء.

لطفابه ادامه مطلب مراجعه کنید..


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 17:58 توسط سیدوحیدصفوی | |

تاریخ وحديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را می‏سازد. كوشش پى‏گير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند. و هيهات، هيهات. از نوك قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شكيبايى فرا مى‏خوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم.

 
 لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید..



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 17:46 توسط سیدوحیدصفوی | |

http://molamali.ir/wp-content/gallery/hazrat-zahra/hazrat-zahra-sa-14.png

ممکنه بفرمائید که آیا در مورد علت شهادت حضرت فاطمه(س) در کتابهای اهل تسنن هم چیزی اومده یا خیر؟؟؟

با عرض سلام وادب
از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟ 

 لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 10:21 توسط سیدوحیدصفوی | |

 در پاسخ به این سوال توجه به چند نکته لازم است:

1- قطعا شاد بودن لازمه زندگی انسان است. و یکی از فضیلت های بزرگ در اسلام، شاد کردن دیگران است:

«پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرمایند: هر كه مؤمنى را شاد سازد، مرا شاد ساخته و هر كه مرا شاد كند، خدا را شاد كرده است.»[1]
«پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرموده اند: هر كه اندوهى از اندوههاى دنیا را از برادر مؤمن خود بزداید، خداوند هفتاد اندوه از اندوههاى آخرت را از او بزداید.»[2]

انسان باید از لذت های حلال بهره مند شود و قسمتی از اوقات خود را صرف آن کند و از این لذتها نیرو و نشاط کسب کند تا سایر امورش را انجام دهد:
حضرت علی (ع) می فرمایند: مؤمن را سه ساعت است؛ ساعتى كه در آن با پروردگار خود راز مى‏گوید و ساعتى كه در پى تحصیل معاش خویش است و ساعتى كه به خوشیها و لذات حلال و نیكوى خود مى‏پردازد.[3]

 لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید..


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 11:14 توسط سیدوحیدصفوی | |

قطعاً تمام آثار و برکاتی که در رابطه با برپایی مجالس عزادرای اهل بیت عصمت و طهارت(ع) وجود دارد، در برپایی مجالس عزای سیدة النساء العالمین حضرت زهرای اطهر(س) نیز وجود دارد. ما با شرکت در این مراسمات یا برگزاری آنها، خود را به اهل بیت پیامبر (ص) نزدیک تر می کنیم، مناقب و کمالات آنها را بیشتر می شناسیم و  وظیفه خود در محبت اهل بیت (علیهم السلام) را انجام می دهیم:


 «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏[شوری/23] بگو: «من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزدیكانم [اهل بیتم‏]»

این مجالس، مجالسی است که معارف دینی را نشر می دهد، و انسان را در پیمودن مسیر الهی کمک می کند. خصوصا که تضرع و گریه در مصائب اهل بیت، پلیدی های دل را می شوید و اثر گناهان در ایجاد قساوت را رفع می کند. و حضور در این مراسمات، خود نشانه ای از تقوا است:
«مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ[حج/32] هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد، این كار نشانه تقواى دلهاست.»
لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 21:52 توسط سیدوحیدصفوی | |

دربارة تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) روایات مختلفی وجود دارد است. و از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر(ص) بیان شده است. اما میان علمای شیعه، دو احتمال معتبر است: هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبر(ص) یا  نود و پنج روز بعد از رحلت ایشان.

بنابراین با توجه به رحلت پیامبر اسلام(ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخه سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل، شهادت حضرت زهرا(س) است و این ایام را فاطمیة اوّل می‌ خوانند.
لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید...

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 21:47 توسط سیدوحیدصفوی | |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody